اینجا تهرانه یعنی شهری که / هر چی که توش میبینی باعث تحریکه
تحریکه روحت تو آشغال دونی / می فهمی تو آدم نبودی یه آشغال بودی
اینجا همه گرگن میخوای باشی مثل بره / بزا چشم و گوشت و وا کنم من یه زره
اینجا تهرانه لعنتی شوخی نیستش / خبری از گل و بستنی چوبی نیستش
اینجا جنگل بخور تا خورده نشی / اینجا نصف عقده این نصف وحشی
اختلاف طبقاتی اینجا بیداد میکنه / روح مردم زخمی رو بیمار میکنه
آره کناره همه فقیرا و مایداره خفن / توی تاکسی همه میخوان کرایه ندن
حقیقت روشنه خودتو به اون راه نزن/ روشن ترش میکنم پس بمون جا نزن
خدا پاشو من چند سالی باهات حرف دارم / خدا پاشو پاشدی نشو ناراحت از کارم
کجاهاشو دیدی بیبین تازه اول کارم / خدا پاشو من یه آشغالم باهات حرف دارم
نمکی با چرخش کناره یه بنزه / کل و چر خش با هم کرایه بنزه
من و تو و اون بودیم از یه قطره / حالا ببین فاصله ما چقدره
دلیل چرخش زمین نیست جاذبه / پوله که زمین و میچرخونه جالبه
این روزا اول پوله بعد خدا / همه رعیتن ما کد خدا
بچه میخواد با یتیم بازی کنه بابا نمیذاره/ یتیم لباس کثیفه چونکه فقط یکی داره
آگاهیم از این بلایا حتی فرشته هم نمیاد این ورا تا / نشیم فنا ما همین بلایا اما کمک نخواستیم
اشک بریزه کافیه همه این ورا ما / آدم مریض حرفام و درک کرد تموم نکرد / حرفامو خدا برگرد
تا حالا شده عاشق دختر بشی / میخوام حرف بزنم رک تر بشین
پیش خودت میگی اینه عشق تاریخی / اما دافت با یه بچه مایه داره خواب دیدی
خیره یادت باشه غیره خودت بزن قیده / هرچی آدم که کناره میبینی چو نیره
یکی هم سن تو سوار یه ماشینه / خدا بهت پوز خند میزنه
میکنی با کینه دعا که / منم میخوام مایه دار بشم
عقده هام و بکنم ترکش / دعا نکن بی اثره نمیکنن درکش
میخوای بخوابی تو بیداری کابووس ببینیم / بیا باهم به این دنیا فحش ناموس بدیم
باید کور باشی نبینی تو فخر و هر جا / کنار خیابون نبینی فقر و فحشا
خدا بیدار شو یه آشغال باهات حرف داره / نکنه تو هم به فکر اینی که چی صرف داره ؟
خدا پاشو من چند سالی باهات حرف دارم / خدا پاشو پاشدی نشو ناراحت از کارم
کجاهاشو دیدی بیبین تازه اول کارم / خدا پاشو من یه آشغالم باهات حرف دارم
بابا ما بکی بگیم من منتقد نیستم....من هم مثه بقیه وبلاگی دارمو دل تنگی....
بقول فروغ:
آنگاه
خورشید سرد شد
و برکت از زمین ها رفت
و سبزه ها به صحرا ها خشکیدند
و ماهیان به دریا ها خشکیدند
و خاک مردگانش را
زان پس به خود نپذیرفت
شب در تمام پنجره های پریده رنگ
مانند یک تصور مشکوک
پیوسته در تراکم و طغیان بود
و راهها ادامه خود را
در تیرگی رها کردند
دیگر کسی به عشق نیندیشد
دیگر کسی به فتح نیندیشید
و هیچ کس
دیگر به هیچ چیز نیندیشید
در غارهای تنهایی
بیهودگی به دنیا آمد
خون بوی بنگ و افیون می داد
زنهای باردار
نوزادهای بی سر زاییدند
و گاهواره ها از شرم
به گورها پناه آوردند
چه روزگار تلخ و سیاهی
نان نیروی شگفت رسالت را
مغلوب کرده بود
پبغمبران گرسنه و مفلوک
از وعده گاههای الهی گریختند
و بره های گمشده عیسی
دیگر صدای هی هی چوپانی را
در بهت دشتها نشنیدند
در دیدگان آینه ها گویی
حرکات و رنگها و تصاویر
وارونه منعکس می گشت
و بر فراز سر دلقکان پست
و چهره وقیح فواحش
یک هاله مقدس نورانی
مانند چتر مشتعلی می سوخت
مرداب های الکل
با آن بخار های گس مسموم
انبوه بی تحرک روشن فکران را
به ژرفنای خویش کشیدند
و موشهای موذی
اوراق زرنگار کتب را
در گنجه های کهنه جویدند
خورشید مرده بود
خورشید مرده بود و فردا
در ذهن کودکان
مفهوم گنگ گمشده ای داشت
آنها غرابت این لفظ کهنه را
در مشق های خود
با لکه درشت سیاهی
تصویر می نمودند
مردم
گروه ساقط مردم
دلمرده و تکیده و مبهوت
در زیر بار شوم جسد هاشان
از غربتی به غربت دیگر می رفتند
و میل دردناک جنایت
در دستهایشان متورم میشد
گاهی جرقه ای جرقه ناچیزی
این اجتماع ساکت بی جان را
یکباره از درون متلاشی می کرد
آنها به هم هجوم می آوردند
مردان گلوی یکدیگر را
با کارد میدریدند
و در میان بستری از خون
با دختران نابالغ
همخوابه میشدند
آنها غریق وحشت خود بودند
و حس ترسناک گنهکاری
ارواح کور و کودنشان را
مفلوج کرده بود
پیوسته در مراسم اعدام
وقتی طناب دار
چشمان پر تشنج محکومی را
از کاسه با فشار به بیرون می ریخت
آنها به خود فرو می رفتند
و از تصور شهوتناکی
اعصاب پیر و خسته شان تیر میکشید
اما همیشه در حواشی میدانها
این جانیان کوچک را می دیدی
که ایستاده اند
و خیره گشته اند
به ریزش مداوم فواره های آب
شاید هنوز هم در پشت چشمهای له شده در عمق انجماد
یک چیز نیم زنده مغشوش
بر جای مانده بود
که در تلاش بی رمقش می خواست
ایمان بیاورد به پاکی آواز آبها
شاید ولی چه خالی بی پایانی
خورشید مرده بود
و هیچ کس نمی دانست
که نام آن کبوتر غمگین
کز قلب ها گریخته ایمانست
آه ای صدای زندانی
ایا شکوه یأس تو هرگز
از هیچ سوی این شب منفور
نقبی به سوی نور نخواهد زد ؟
آه ای صدای زندانی
ای آخرین صدای صدا ها ...
یارمرا غار مرا عشق جگر خوار مرا
يار تويي خار تويي خواجه! نگه دار مرا
نوح تويي روح تويي فاتح و مفتوح تويي
سينه ي مشروح تويي بردر اسرار مرا
نور تويي سور تويي دولت منصور تويي
قند تويي زهر تويي بيش ميازار مرا
حجره ي خورشيد تويي خانه ي ناهيد تويي
روضه ي اميد تويي راه ده اي يار مرا
روز تويي روزه تويي حاصل دريوزه تويي
آب تويي کوزه تويي آب ده اين بار مرا
دانه تويي دام تويي باده تويي جام تويي
پخته تويي خام تويي خام بمگذار مرا
اين تن اگر کم تندي راه دلم کم زندي
راه شدي تا نبدي اين همه گفتار مرا
پ.ن. من کم پیدام؟نمیدونم شاید گرفتاریها اجازه نمیده سر بزنم...اما بدان که همیشه هستم..و سعی من این است ...جاری باشم...
باید رفت....
۱ -سینمای ایران--پرفروش ترین قیلمهای ایرانی در سال ۸۸ عبارت بودند از:۱ اخراجی ها ۲ ۲ -درباره الی ۳- سوپر استار ۴- خروس جنگی ۵ -پسر تهرونی ۶-کیش و مات ۷- پستچی ۳ بار در نمی زند-۸ وقتی همه خوابیم۹-دلخون۱۰-بیست
۲ -ده فیلم برتر سال ۲۰۰۹- ۱ اراذل بی آبرو از تارانتینو اگر چه در ژانر جنگ است اما در واقع نامه عشقی تارانتینو به سینماست ۲ -کلون به خانه بر می گردد۳ -عریانی عشق ۴-ماه ۵-بچه ها۶ -مرا به جهنم ببر ۷-سفر ستاره ای ۸-شکارچی ۹-زندگی در کراک تاون داغ است ۱۰ -قفسه رنج
۳ -فیلمهای روز (تازه ها ۲۰۰۹) ۱-میلیونر زاغه نشین درام رومنس جنایی ۲ دزدیده اکشن جنایی درام۳ ترانسفورمر ها انتقال فالن اکشن علمی تخیلی فانتزی ۴ -عصر یخبندان:سپیده ی دایناسورها انیمیشن۴-پال بلارت:پلیس فروشگاه کمدی عاطفی ۵-پیشنهاد کمدی رو منتیک ۶- دشمنان مردم جنایی گنگستری ۷-هیولاها علیه بیگانه ها انیمیشن ۸-رستگاری ترمیناتور اکشن علمی تخیلی هیجان انگیز ۹-هری پاتر و شاهزاده دورگه ماجرایی فانتزی معمایی۱۰ -آگاهی علمی تخیلی ۱۱-سفر ستاره ای اکشن علمی تخیلی ۱۲ -بالا انیمیشن ۱۳ -جن زدگی در کانتیکات ترسناک هیجانی ۱۴-نیرنگ درام هیجانی ۱۵-فرشتگان و شیاطین اکشن معمایی هیجانی ۱۶-واچمن ها علمی تخیلی اکشن ۱۷ -اون اصلا مناسب تو نیست کمدی رمانتیک ۱۸-کورالین انیمیشن ۱۹-ریشه های افراد ایکس -وولورین اکشن علمی تخیلی فانتزی ۲۰ -سریع و خشمگین اکشن
۴ -گزارش شصت و دومین جشنواره کن
۵ -اراذل بی آبرو--
نخستين نمايش جهاني تازه ترين فيلم کوئنتين تارانتنيو در جشنواره کن واکنش هاي متفاوت در پي داشت، اما فيلمساز آمريکايي با انتقاد از منتقدان "لعنتي هاي بي آبرو" از استقبال تماشاگران از آن اطمينان دارد. اسکاي نيوز اعلام کرد تارانتينو در آستانه اکران فيلم تازه خود در بريتانيا مي گويد: گرچه من در فيلم "لعنتي هاي بي آبرو" به موضوع جنگ جهاني دوم پرداختم، اما قصد نداشتم در ساختن آن از توانايي هاي خودم صرف نظر کنم و فيلم را بر اساس روش و سليقه شخصي ام کارگرداني کردم."لعنتي هاي بي آبرو" داستان گروهي از سربازان است که براي سرنگوني رژيم نازي در آلمان تلاش مي کنند. با اينکه ماجراي فيلم واقعي است، اما حتي نادانترين تاريخدانان هم مي دانند که تارانتينو در فيلم هاي خود واقعيت هاي تاريخي را ناديده مي گيرد و از آنها به نفع داستان و ماجراي فيلم بهره مي گيرد.فيلمساز سرشناس آمريکايي با خنده ادامه مي دهد: شخصيت هاي فيلم من روند جنگ جهاني دوم را تغيير مي دهند. چون اين شخصيت ها وجود خارجي ندارند، طبيعي است که نتوانند بر جنگ تاثير بگذارند. اما اگر آنها وجود داشتند تمام اتفاق هايي که در پايان "لعنتي هاي بي آبرو" مي افتد، توجيه پذير و قابل باور بود.فيلم به دليل داشتن زيرنويس هاي فراوان بسياري از تماشاگران خود را شگفتزده مي کند، چرا که برخي شخصيت ها با زبان مادري خود يعني فرانسوي و آلماني حرف مي زنند. اما اين مسئله يا حتي زمان دو ساعت و نيمه "لعنتي هاي بي آبرو" براي دوستداران تارانتينو مشکلي ايجاد نمي کند و همه با اشتياق تا پايان به تماشاي آن مي نشينند.يکي ديگر از جذابيت هاي فيلم ديالوگ هاي بيادماندني است که از زبان شخصيت براد پيت بيان مي شود. کليد "لعنتي هاي بي آبرو" از 10 سال پيش زده شد و تارانتينو با وسواس فراوان تلاش کرد تمام خطوط داستاني را به يک پايان مناسب پيوند بزند. او حتي در مقطعي قصد داشت فيلمنامه را در قالب يک مجموعه تلويزيوني توليد کند.خالق دو جلد "بيل را بکش" مي گويد: من واقعا هرگز نمي دانم فيلم هايم قرار است چگونه به پايان برسند. يعني فکر مي کنم مي دانم، اما معمولا اشتباه مي کنم و در ميانه هاي راه توليد پروژه ماجرا به جايي کاملا متفاوت ختم مي شود که من پيشتر هرگز چنين تصوري درباره آن در ذهنم هم نداشتم.اما آيا تارانتينو "لعنتي هاي بي آبرو" را فيلمي سنتي شبيه ديگر آثارش مي داند که تماشاگران از ديدن آن لذت مي برند؟ او با لبخندي بر لب مي گويد: نمي دانم قرار است چنين اتفاقي بيفتد يا نه. اما مي دانم واژه هاي سنتي و تارانتينو چندان ارتباطي به هم ندارند و به نظر نمي رسد به هم بيايند."لعنتي هاي بي آبرو" به کارگرداني کوئنتين تارانتينو ماه مه گذشته در بخش مسابقه شصت و دومين جشنواره فيلم کن به نمايش درآمد و جايزه بهترين بازيگر مرد را براي کريستوفر والتس بازيگر اتريشي به ارمغان آورد. براد پيت، ملاني لورن، الاي راث، دايان کروگر و دانيل برول در هشتمين فيلم فيلمساز 46 ساله آمريکايي بازي کرده اند.
۶-تصویر گری در اوج سادگی
۷-ویژه نامه کودکان و نوجوانان