تبليغاتX
فانوس خيال - """برای روزی که بفهمی""" برای آرزی!

  "شکاف"

زاده شدن
برنیزه‌ی تاریک
همچون میلادِ گشاده‌ی زخمی.
صفرِ یگانه‌ی فرصت را
سراسر
در سلسله پیمودن.
برشعله‌ی خویش
سوختن

تاجرقه‌ی واپسین،
برشعله‌ی حرمتی
که درخاک راهش
یافته‌اند

بردگان
این چنین‌اند.

این چنین سرخ و لوند
برخار بوته‌ی خون
شکفتن

وینچنین گردن فراز
برتازیانه زارِ تحقیر
گذشتن

و راه را تاغایتِ نفرت

بریدن.

آه، ‌ازکه سخن می‌گویم؟
ما بی چرا زندگانیم
آنان به چرا مرگِ‌ خود آگاه‌هان‌اند.

از احمد شاملو ،برای خسرو گلسرخی

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 7:29 توسط فراز |