تبليغاتX
فانوس خيال - بررسی فیلمهای مطرح 2009
کتاب خوان‎‎‏ ‏The Readerکارگردان: استيون دالدري

بازيگران: راف فاينس[مايکل برگ]، ‏کيت وينسلت[هانا اشميتز]، ديويد کراس[مايکل برگ جوان]، ژينت هاين[بريگيت]، برونو گانز[پروفسور روئل]، ‏سوزانه لوتر[کارلا برگ]، آليسا ويلمز[اميلي برگ]، فلوريان بارتولومي[تامس برگ]، فردريک بکت[آنگلا برگ]، ‏ماتياس هابيخ[پيتر برگ]. 124 دقيقه. محصول 2008 آمريکا، آلمان. نام ديگر: ‏Der Vorleser‏. نامزد اسکار بهترين ‏فيلمبرداري-بهترين کارگرداني-بهترين فيلم-بهترين بازيگر زن نقش اصلي و بهترين فيلمنامه اقتباسي،

سال 1958، آلمان پس از جنگ جهاني دوم. مايکل برگ نوجوان با هانا اشميتز که دو برابر سن وي را دارد، برخورد ‏کرده و در مدتي کوتاه با هم رابطه عاشقانه پيدا مي کنند. کشف علاقه هانا به شنيدن قصه هايي که مايکل از روي کتاب ‏براي وي مي خواند، باعث عميق تر شدن رابطه آن دو مي شود. اما يک روز هانا محل سکونت خود را تخليه کرده و ‏ناپديد مي شود. هشت سال بعد، مايکل دانشجوي رشته حقوق شده و استادش وي را به همراه ديگر شاگردانش براي ‏تماشاي محاکمه چند نفر از جنايت کاران جنگي نازي مي برد. در دادگاه مايکل بار ديگر هانا را مي بيند، ولي اين بار ‏لباس محکومان را به تن دارد. هانا که در زمان جنگ نگهبان بازداشتگاه بوده، متهم به همدستي در مرگ ده ها انسان ‏است. همدستانش نيز براي خلاصي از مجازات هاي سنگين نقش وي را در ماجرا پر رنگ تر جلوه مي دهند. هانا بعد ‏از امتناع از آزمون بررسي دست خط، اتهام را پذيرفته و به زندان ابد محکوم مي شود. تنها مايکل از راز او باخبر ‏است. ولي کوششي براي نجات وي نمي کند. اما مدتي بعد بسته اي به دست هانا مي رسد...‏

کتاب خوان که در سال 1995 در آلمان منتشر شد، با مسائل مختلف نسل پس از جنگ آلمان سر و کار دارد که مهم ‏ترينش را مي شود هولوکاست(همه سوزي) يهوديان دانست. اما انگشت روي مسائل ريزي مي گذارد که نمي شد در ‏فرداي جنگ جهاني دوم و آغاز محاکمات جنايتکاران نازي بر زبان راند. مردان و زناني که با حرارت و اشتياق به ‏دنبال عدالت بودند، قادر به درک و تحليل دقيق و از همه مهم تر انساني مدارک و شواهد در دسترس نبودند. عدالت شان ‏قرباني مي خواست و کتاب خوان مي خواهد بگويد همان طور که هانا اشميتز خود را قرباني شرم خويش از بي سوادي ‏مي کند، کليت مردم آلمان نيز براي رهايي از شرم تاريخي شان در همدستي حتي خاموش با هيتلر-چيزي که يکي از ‏دانشجويان پروفسور روئل به او مي گويد- به سرعت قربانياني يافته و همچون بز طليقه با آنان رفتار کردند. ‏

برگردان 32 ميليون دلاري دالدري نيز به ما مي گويد نسل بعد از جنگ به دنبال بلاگران بود. نسلي که به نوبه خود ‏بعدها براي رهايي از شرم شخصي و تاريخي اش کوشش هايي نه چندان جدي براي رهايي وجدانش صورت داد. مايکل ‏برگ جوان شاهد محاکمه هانا اشميتز مي شود، ولي با وجود وقوفش بر رازي که افشاي آن مي تواند موجب رهايي اش ‏شود، سکوت مي کند. او نيز با تفکر توده اي همراه مي شود و سال ها بعد با پر کردن نوارهاي کاست از کتاب هاي ‏مشهور ادبيات جهان با صداي خودش و فرستادن آنها به هانا در صدد تسکين وجدان خويش برمي آيد. اما او نيز به سهم ‏خود موجب نابودي انساني به عنوان نماينده نسلي مي شود که عشق را به وي ارزاني داشته بود. هانا در زندان مي ‏ميرد، ولي مايکل سرانجام از اسارت در زندان شرم خود رهايي مي يابد. دخترش را که با وي رابطه گرمي ندارد، به ‏سر مزار هانا مي برد تا با وي از زني سخن بگويد که اولين قطرات شهد عشق را به کامش ريخته بود و هيچ کس ‏نتوانست بعدها جاي او را در زندگيش پر کند. دالدري به تماشاگرش مي گويد که بايد قبل از اينکه دير شود، دست به کار ‏شد. ميراث معنوي خود را بازيافت، با مايه هاي ننگ گذشته عاقلانه کنار آمد و منکر ميراث انساني گذشتگان که در ‏کتاب ها براي ما به جا گذاشته اند، نشد!‏

کتاب خوان در کنار موضوعي چنين مهم و تاريخي که از ديدگاه يک حقوق دان برجسته روايت شده، ستايشي از کتاب و ‏کتابخواني است. ستايش نامه اي براي اديسه، هکلبري فين و آنتوان چخوف و با بانو با سگ ملوس اش. و با چشم پوشي ‏از گريم نه چندان خوب کيت وينسلت، يک بازي درخشان از وي را به نمايش مي گذارد که مي تواند او را به جايزه ‏اسکار برساند. کتاب خوان يکي از بهترين فيلم هاي فصل است که تماشاي آن براي هر جوياي حقيقت ضروري است. ‏گشودن رازهاي سر به مهري که خيلي ها-از جمله خود ماها- شهامت رويارويي با آن نداشتيم!‏
ژانر: درام، عاشقانه، مهيج، جنگي. ‏

ميلک‎‎‏ ‏Milkکارگردان: گاس ون سنت  فيلمنامه: داستين لنس بلک. موسيقي: دني الفمن. مدير فيلمبرداري: هريس ساويدس. تدوين: ‏اليوت گراهام. طراح صحنه: بيل گروم. بازيگران: شون پن[هاروي ميلک]، اميل هيرش[کليو جونز]، جيمز ‏فرانکو[اسکات اسميت]، جاش برولين[دان وايت]، ويکتور گربر[شهردار جورج ماسکونه]، دنيس اوهارا[سناتور جان ‏بريجز]، ديه گو لونا[جک ليرا]، اشلي تمپل[دايان فينستاين]، آليسون پيل[آن کروننبرگ]، لوکاس گرابيل[دني نيکولتا]. ‏‏128 دقيقه. محصول 2008 آمريکا. نامزد اسکار بهترين طراحي لباس-بهترين کارگرداني-بهترين تدوين-بهترين ‏موسيقي- بهترين فيلم-بهترين بازيگر نقش اصلي مرد-بهترين بازيگر نقش مکمل مرد/برولين و بهترين فيلمنامه، برنده ‏جايزه بهترين بازيگر نقش اصلي مرد-

هاروي ميلک، نيويورکي ميانسال بعد از مهاجرت به سن فرانسيسکو تبديل به فعال حقوق همجنس خواهان مي شود. در ‏سومين تلاش موفق مي شود به عنوان يکي از اعضاي شوراي شهر برگزيده شود. اين اولين بار در تاريخ آمريکاست که ‏فردي همجنس خواه موفق به تصاحب شغلي دولتي در اين سطح مي شود.‏‎ ‎ولي يک سال بعد، او و شهردار شهر-جورج ‏ماسکونه- مورد سوء قصد دان وايت-‏‎ ‎يکي از اعضاي سابق شوراي شهر- قرار گرفته و کشته مي شوند...‏

هاروي برنارد ميلک(1978-1930) سياستمدار آمريکايي و اولين همجنس خواه آشکاري است که در ايالت کاليفرنيا به ‏پستي دولتي دست يافت. ميلک در زمينه حقوق همجنس خواهان فعاليت بسيار کرد و تاثيري عميق در زندگي انسان هاي ‏منطقه کاستروي سن فرانسيسکو گذاشت. حتي مرگش و دادگاهي که به دنبال آن برگزار شد بر قوانين کاليفرنيا و سياست ‏هاي شهري تاثير فراوان به جا نهاد و بديهي است که با چنين ميراث گرانسنگي بايد مقالات و کتاب هاي متعدد درباره ‏وي نوشته شود. ولي جز فيلم مستند دوران هاروي ميلک(1984) ساخته راب اپشتاين و برنده اسکار بهترين فيلم مستند ‏همان سال، ردپاي زيادي از وي در سينما يافت نمي شود. ‏

ميلک ساخته گاس ون سنت فيلمساز همجنس خواه و مستقل و صاحب سبک سينماي آمريکا، اولين فيلم بلند سينمايي ‏درباره زندگي شخصي و سياسي اوست و بعيد نيست با توجه به زنده بودن بسياري از همرزمان وي در آينده فيلم هاي ‏ديگري درباره زواياي ديگر زندگي و مبارزان ميلک ساخته نشود. اما سخن بر سر فيلم ون سنت است که خوشحالم ‏اعلام کنم بر خلاف بسياري از فيلم هاي او که دغدغه اش همجنس خواهان بود، با عنايت دقيقتش به شعار ميلک و ‏همقطارانش، فيلمي درباره حقوق بشر و برابري است. و اگر اغراق ندانيد مي خواهم آن را يکي از غرور آفرين ترين و ‏برانگيزاننده ترين فيلم هاي اين گونه در حال شکل گيري اعلام کنم. ‏

شايد به همين خاطر باشد که هزاران نفر پذيرفتند به رايگان در فيلم حضور يابند، چون به ايده ها و آرمان هاي ميلک ‏باور داشتند. چون پذيرفته بودند و ما نيز بايد بپذيريم که همجنس خواهان زن يا مرد، رنگين پوستان يا زنان در برابر ‏اتوريته حاکم مردانه مسلح به اخلاقيات کپک زده قرن ها پيش تفاوتي با يکديگر ندارند. پس مبارزه يکي است و آن ‏رسيدن به حقوق برابر است. گذشتن از سد بي عدالتي هايي که زير نام خدا و دين بر همنوع تحميل مي شود. ‏

اما حسن بزرگ فيلم ون سنت در کنار بداعت هاي روايي اش، توجه به زندگي شخصي هاروي ميلک است. زندگي نه ‏چندان شادي که به ترک شدنش از سوي يکي از شرکاي زندگيش و مرگ ديگري منتهي مي شود. با اين حال هاروي در ‏گذر از اين بحران هاي احساسي با درايت عمل مي کند. زخم خورده است، ولي مي داند او به عنوان جزيي از يک ‏حرکت موظف است تا به اين راه ادامه دهد. خودآگاهي اش و انگيزه هايش قابل احترامند و تماشاگر-و حتي قانون- او را ‏در مرگ آخرين شريک زندگيش (که از روي حسادت و به خاطر دلبستگي شديد وي به کار خودکشي مي کند) مقصر ‏نمي داند. حکايت مبارزه طولاني هاروي ميلک مي تواند براي هر جوينده راه حقوق برابر ميان انسان ها سرمشقي بي ‏نظير باشد. يقين دارم هنگام تماشاي صحنه خروش خياباني همجنس خواهان در شادي پيروزي متعاقب شان شريک ‏خواهيد شد!‏
در يک کلام: بهترن فيلم گاس ون سنت در يک دهه گذشته! ‏
ژانر: زندگي نامه، درام. ‏



 

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 10:2 توسط فراز |